Sunday, September 12, 2010

وقتی تو میگویی وطن بوی فلسطین میدهی

دیدم خبرگذاری فارس وابسته به سپاه تیتری زده تحت عنوان " کوروش بسیجی شد " و این منو خیلی به هم ریخت و احساس کردم که باید بنویسم و بگم ، چون نمیتونم نگم . نمیتونم . از خودم یا شاید از شما که نوشته منو میخونید میپرسم به راستی باید خندید یا گریه کرد ؟ . نمیدونم اسم اینو چی میشه گذاشت . باور کن نمیدونم . اسم اینو بذارم تحقیر کوروش ؟ تحقیر ایران ؟ آخه اینا مال این حرفا نیستن ، ولی همینا که بازم میگم مال این حرفا نیستن تا همین سال پیش آبرو نذاشته بودن واسه ایران . خدا رو شکر پارسال ملت ریختن بیرون تا اونوریا 4 تا فیلم ببینن از مردم ایران تا باورشون شه که ما شکل این یارو ا.ن نیستیم ! ما شکل اون وحشی های فیلم 300 نیستیم ! خدایی این حرکت پارسال خیلی حرکت بزرگی بود . سرانجام مردم دنیا دیدن که ایران چه جوونای خوش چهره و خوش تیپ و قیافه ای داره ! خلاصه دنیا  چهره ی حقیقی مردم ایران رو دید و از اون مهم تر چهره ی واقعی حکومت ایران که برای خیلی ها رو شده بود ، این بار دیگه برای همگان رو شد . حالا با گذشت یک سال و دو ماه از کودتای انتخاباتی سال گذشته ، احمدی نژاد و دار دستش ( بقایی و مشایی ) اومدن یه آبرویی برای دولت کودتا بخرند و یه کار فرهنگی کرده باشند ! با کلی باج دادن به موزه ی بریتانیا منشور کوروش بزرگ رو امانت گرفتن که بذارن تو موزه ملی ایران تا ملت برن ببینن که بعد 40 سال به لطف رئیس جمهور محبوب منشور کوروش اومد به وطن و تمام روزنامه ها و شبکه ها هم اینو اعلام کنن تا شاید افتخارش نصیب دولت خدمتگذار بشه ! ولی غافل از اینکه با قسم حضرت عباس خوردن کسی نمیتونه خودش رو فرهنگ دوست و دوستدار ایران نشون بده و دم خروس برای همه رو میشه و شاید باید گفت سال هاست که رو شده . خلاصه روز افتتاح شد . احمدی نژاد رفت بالا منبر این تیکه از منشور کوروش رو خوند : " هر كس كه مرا به پادشاهي خود قبول كند يا نكند و هر گاه كه مرا پادشاه خود بداند، من براي سلطنت بر آنان مبادرت به جنگ نخواهم كرد." آخه یکی نیس بگه تو که لالایی بلدی چرا خوابت نیمبره ؟ چه کسی پارسال اون گلادیاتور های وحشی رو  به جون مردم انداخت ؟ چه کسی  با زور و ستم و سرکوب به تخت ریاست جمهوری تکیه زد ؟ چه کسی 3 میلیون ایرانی رو خس و خاشاک دونست ؟ چه کسی رای این مردم رو دزدید ؟ خجالت بکش مرد . خجالت بکش . من جای تو عرق شرم به پیشونیم نشسته . حالا واسه ما فرهنگ دوست شدی . خوب شد یادم اومد حذف اسامی پادشاهان از کتب درسی از دستاوردهای همین دولت خدمتگذار جنابعالی نبود ؟ آخه نه . یعنی کتاب تاریخ من ایرانی سر فصل درسش باید باشه فتح مکه ؟ ولایت علی ابن ابی طالب ؟ بعد راجع به کوروشی که خودتم مجبوری به بزرگیش اعتراف کنی 2 خط باید بنویسن ؟ شما که آقاتون میره نمایشگاه کتاب مجسمه های هخامنشی رو میبینه دستور میده جمعشون کنن وگرنه برخورد میشه ! یا خلخالی رو چرا نگم ؟ اوایل انقلاب اون خلخالی جلاد نبود که با 3 تا وانت کارگر و بیل و کلنگ رفت تخت جمشید رو خراب کنه ؟ درود بر شیرازی ها و کسانی که اون روز در تخت جمشید بودند و نگذاشتند این فاجعه رخ بده . گرچه از رو هم نمیرید شما . همین حالا هم تخت جمشید رو به سمت ویرانی دارید میبرید . با " بی توجهی و بی مهری مسئولین ! " تیتر تند تر از این هم که من ندیدم روزنامه ای یا مجله ای بزنه . حقم دارن ، از نون خوردن میفتن خب . بذار یه چند نمونه از ابراز علاقه ی دولت خدمت گذار به فرهنگ ایران زمین رو هم تیتر وار بگم و تموم کنم این صحبت ها رو: سرقت های متعدد از تخت جمشید ، آبگیری سد سیوند و بی توجهی به ده ها اثر تاریخی با ارزش نظیر شهر باستانی شوش و معبد آناهیتا در کنگاور و البته پاسارگاد که اومدین مرمت کنین زدین سقفش رو ریختین ! یک تکه استخوان هم پیدا شد که احتمال میرفت استخوان کوروش باشه و سند این ادعا هم موجوده ( عکس خبر گذاری مهر ) ، ولی صداشو در نیاوردید . نمبخوام این مطلب رو طولانی کنم ولی باور کنید هرچه بیشتر مینویسم بیشتر بی مهری های این حکومت به تاریخ ایران رو به یاد میارم . صدای اون گوینده هنوز تو گوشمه که در مستند جشن های 2500 ساله محمد رضا شاه میگفت   کوروش زنی یهودی داشت و اون رو خیلی دوست داشت و به همین سبب و به خواست زنش یهودیانی رو که در بابل اسیر بودند آزاد کرد و به سرزمین خودشون فرستاد و معابدشون رو که تخریب شده بود از نو ساخت . این برای من و بی شک برای بسیاری از ایرانیان دردآور بود که تحریف تاریخ ایران رو در تلویزیون ایران ببینیم . از همه ی اینا نمیشه گذشت ولی اگه به ناچار ازشون بگذریم این حرکت امروزتون ، این چفیه به گردن کوروش انداختن رو نمیشه ازش گذشت و نگفت . تو و دار و دستست باید بدونید که کوروش ، میرزا کوچک خان جنگلی نیست که بهش برچسب روحانی مبارز زدید ! باید بگم اینارو مردم بدونن . ببینن . بشناسن که با کی طرفن . من که خوب شناختم جماعت شما رو . پس مینویسم تا شاید هموطنایی که از سر سادگی پشت شما وایسادن به گوششون برسه این صحبت ها تا با رئیس جمهور محبوب بیشتر آشنا بشن . و اینم میگم من با نوشته ی امروزم زمینه ی آگاهی برای یک نفر رو هم فراهم کنم به خودم میبالم . فقط یک نفر . خلاصه عمو جون تو دم خروست خیلی بیشتر از اونچه که باید نمایان شده ، دست و پا نزن . بیشتر غرق میشی ...

 و در آخر با تو سخن میگویم کوروش . تو ای بزرگ مرد تاریخ من .فقط میتوانم بگویم شرمسارم . کوروش منو ببخش . من شرمسارم از این که این بی حرمتی به تو رو میبینم  و نمیتونم از تو حمایت کنم . چون حکومت امروز ایران به خودی هاش هم رحم نمیکنه . و بر سر بچه هایی که به حمایت کسانی بلند شدند که سال ها تو همین حکومت کار کردند هم اون بلا ها رو آورد ( دیگه میدونی که ، شیشه نوشــابه و اینا دیگه ) حالا به گردن تو چفیه ی فلسطینی میندازن کوروش . آخه کوروش . بزرگ مرد . میدونم تو وقتی بابل رو گرفتی به خدای مردم بابل احترام گذاشتی . ولی نگو که ایراد نداره . نگو که به خدای اینا هم احترام میذاری . خدای اینا شوخی بردار نیست کوروش . خدای اینا راحت سر میبره . راحت اعدام میکنه . سنگسار میکنه . دست و پا میبره . آخه بزرگ مرد تاریخ من . من چی بگم ؟ یعنی ببینم و دم نزنم ؟ . نمیتونم . باور کن نمیتونم . نمیتونم نگم


وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر می کنم
گویی شکست شیر را از موش باور میکنم

وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم
من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم

وقتی تو می گویی وطن یکباره خشکم می زند
وان دیده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم

بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گویی از وطن
با تخت جمشید کهن من عمر را سر می کنم

وقتی تومی گویی وطن بوی فلسطین می دهی
من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم

وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چکد
من یاد قتل نفس با الله و اکبر میکنم

وقتی تو میگویی وطن شهنامه پرپر می شود
من گریه بر فردوسی آن پیر دلاور میکنم

بی نام زرتشت مَهین ایران و ایرانی مبین
من جان فدای آن یکتا پیمبر می کنم

خون اوستا در رگ فرهنگ ایران می دود
من آیه های عشق را مستانه از بر می کنم

وقتی تو می گویی وطن خون است و خشم وخودکشی
من یادی از حمام خون در تَلِ زَعتَر(اردوگاهی در فلسطین) میکنم

ایران تو یعنی لباس تیره عباسیان
من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم

ایران تو با یاد دین، زن را به زندان می کشد
من تاج را تقدیم آن بانوی برتر می کنم

ایران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست
من کیش مهر و عفو را تقدیم داور میکنم

تاریخ ایران تو را شمشیر تازی می ستود
من با عدالتخواهیم یادی ز حیدر میکنم

ایران تو می ترسد از بانگ نوایِ نای و نی
من با سرود عاشقی آن را معطر میکنم

وقتی تو میگویی وطن یعنی دیار یار و غم
من کی گل"امید"را نشکفته پر پر میکنم

سروده ای از مصطفی بادکوبه ای

No comments:

Post a Comment