Sunday, December 19, 2010

دکتر شریعتی گران شدن بنزین را پیش بینی کرده و از نگرانی هایش گفته بود

من نگران آن داف هایی هستم که بعد از گران شدن بنزین در گوشه خیابان میمانند.....(دکتر شریعتی) ـ

Thursday, December 16, 2010

زنی را درد زایمان نگیرد که امروز عاشورای حسین است

زنی را دیدم تا نیمه از پنجره ی یک خودرو بیرون آمده و فریاد میزد " بچم داره میمیره " و راننده ای که با بوق زدن های مدام در پی این بود تا راه باز کند . غافل از اینکه عزاداران حسینی از خیابان اصلی شهر بن بستی هولناک ساخته اند ... به راستی کجای دنیا 2 روز از سال تمامی قوانین راهنمایی و رانندگی نقض میشود ؟ کجای دنیا ؟ آیا در این دو روز کسی را درد زایمان نمی گیرد ؟ حادثه ای رخ نمیدهد ؟ آتشی بر کاشانه ای زبانه نمیکشد ؟ وای بر ما . به راستی چه شد آن ایرانی که مردمش همواره در پی شادی بودند ؟ چه شد جشن های ماهانه ؟ چه شد فروردینگان ؟ چه شد اردیبهشت گان ، خردادگان و تیرگانمان ؟ چه شد ؟ مهرگانمان چه شد ؟ شادی را دریاب هم وطن که گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ ، هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

Thursday, September 30, 2010

نامه ای به دکتر صادق زیبا کلام

با درود به دکتر زیبا کلام عزیز . خود را اینگونه معرفی میکنم . یک انسان و بعد از آن یک ایرانی . پس با هم ، هم عقیده ایم ، درست میگویم ؟  به مانند شما برای شکست 1400 سال پیش ایرانیان در قادسیه کینه ای از اعراب ندارم 

در ادامه معرفی خود باید بگویم دانشجو هستم . نه دانشجوی علوم انسانی و نه تاریخ ! منتها در زمینه ی تاریخ و علوم انسانی و سیاسی مطالعاتی دارم . برای شما بسیار ارزش قائلم و جسارت و شهامت شما در مناظره ها را شایسته ی تحسین میدانم . چندی است مطلبی نوشته اید با این مضمون که به تاریخ پیش از اسلام ایران افتخار نمی کنید . پرسشی دارم از شما . با توجه به اینکه ذات و خوی هر انسان بسته به شرایط اقلیمی و آب و هوایی متفاوت بوده و با توجه به اینکه مردم شهرهای مختلف یک کشور هم از نظر خصوصیات اخلاقی و رفتاری با هم متفاوتند ، آیا اعراب با ایرانیان تفاوتی نداشته و ندارند ؟  اینکه در یک جامعه دختر زنده بگور میشود و 1000 سال پیش از آن در جامعه ی ایران یک پادشاه ایرانی از مشورت همسر خود در کشور داری بهره میجوید به چه بر میگردد ؟ به عقیده ی من ذات انسان تا حد زیادی میتواند تاثیر گرفته از محیط و اقلیم محل زندگی او باشد . پس فرقی است بین ایران و  گینه بیسائو که شاید شما در آن متولد میشدید ! این که اعراب از نژادی دیگر ( نژاد حامی ) هستند و ریشه ی ایرانیان به نژاد آریایی بر میرسد حقیقتی تاریخی و انکار نشدنی است و در علم ژنتیک ثابت شده که نژاد نه تنها در انسان بلکه در سایر موجودات هم عامل تفاوت هاست . البته تصور نشود که اینجانب نژاد ایرانی را برتر میدانم . نه ، بنده با نژادپرستی مخالفم و ادغام نژاد ها و تنوع ژنتیکی ای که امروزه در جوامعی چون ایران و آمریکا میبینیم را دلیل ظهور زیبایی ها و ترقی میدانم ولی به عقیده ی من تفاوت نژاد های گذشته در شکل گیری تمدن ها تاثیرگذار بوده است . باری ، هدفم از نوشتن این مطلب این است که بگویم بر خلاف شما به تاریخ ایران پیش از اسلام افتخار میکنم و " صرفاً آن را جزئی از تاریخ ایران نمیدانم ". من افتخار میکنم که اجداد آریایی ام به جای راهزنی و کوهگردی برای پیدا کردن زمین های زراعی بهتر و برای کشت و زرع به ایران مهاجرت کردند. من شهر سوخته ی سیستان و تپه مارلیک رودبار را بسیار ارزشمند میدانم چرا که مترقی بودن ایران باستان را نشان میدهد و ثابت می کند که تمدن ، با وحشی گری و راهزنی رابطه ی عکس دارد و انسان همواره در مسیر متمدن شدن از خوی وحشی گری خود فاصله گرفته است . به عقیده من انسان هایی که در دوره های مختلف به شهرسازی و آبادانی روی آورده و از دیر باز به صنعت ، کشاورزی و دامپروری اشتغال ورزیده و متمدن شده اند قابل احترامند و در ادامه ی آن ها انسان هایی چون کورش که کتیبه ی حقوق بشرش مایه ی افتخار ما ایرانی هاست . به عقیده ی بنده ی دانشجو که در ابتدای راه هستم و از شما زیبا کلام ها می آموزم ،هویت هر انسان گره خورده در تاریخ اوست . وقتی من و شما بگوییم ملی گرا نباشیم . و به تاریخ پیش از اسلام افتخار نکنیم ، نتیجه این میشود که اعراب در اروپا موزه ای از تمدن نداشته ی خود در پیش از اسلام برگزار میکنند! اعرابی که هیچ گاه تمدن نداشته اند و به جز مردمان چند شهر شام ، مکه ، یثرب ، طائف و دومة الجندل (که این شهر ها هم در مسیر راه های بازرگانی ایران و روم رشد کرده بودند) ، جملگی صحرا نشین بودند. چگونه میشود که این عرب صحرا نشین شهامت مطرح کردن نام خلیج عربی را پیدا میکند ؟ همه حرف من این است ما که متمدنیم بگوییم تمدن پیش از اسلام برای ما بی ارزش است . بعد عربی که تمدن ندارد برای خود با پول تمدن بسازد ؟ من هدفم به هیچ روی توهین به اعراب نیست چرا که ما در ایران هم اعراب بسیاری داریم  و من آن ها را ایرانی عرب میدانم و به قومیت آن ها احترام میگذارم . منتها باید پذیرفت که اعراب پیش از اسلام همواره تحت سلطه ی پادشاهان ایران بودند تا جایی که حاکمان شهرهایشان را پادشاهان ایرانی بر می گزیدند . من با همه ی احترامی که به شما میگذارم افتخار نکردن به تمدن ایران را بی انصافی میدانم . مگر به جز این است که تاریخ برای عبرت گرفتن و آموختن از رویدادهای گذشته است ؟ کورشی که در سالیان دور گفت هر کس در دین خود آزاد است ، فرق ندارد با عربی که به زور شمشیر اسلام را گسترش میداد !؟ کورشی که تا میتوانست خون ریزی و تجاوز را منع میکرد فرق ندارد با آن سردار عربی که در شهر استخر ایرانیان را قتل عام کرد ؟ در دورانی که پادشاهان کشور ها از تعداد کسانی که کشته و به قتل رسانده اند تا به مملکتشان چیره شوند کتیبه میساختند تا شاید قدرت خویش را در تاریخ مکتوب کنند ، کورش از مهر و محبت سخن میگفت . کورش از آزادی مذهب سخن میگفت . کوروش از آزار زنان و غیر جنگجویان پرهیز میکرد و حتی به جنگجویانی که تسلیم میشدند امان میداد . یعنی این بی ارزش است ؟ خب اگر ما به این افتخار نکنیم به چه افتخار کنیم ؟ اگر قرار باشد به گفته ی شما  هر کس فقط به توانایی خود افتخار کند ، واژه ی افتخار و افتخار آفرینی را محدود نکرده اید ؟ و از آن گذشته شما تصور کنید بنده در جایی بگویم به توانایی های خود افتخار میکنم . در جامعه ای که ما داریم به من نمیگویند مغرور ؟ فکر نمیکنید دیگران باید راجع به اعمال من نظر بدهند ؟ این درست است که خودم راجع به رفتار و توانایی هایم قضاوت کنم ؟ چه تضمینی است که دچار خود خواهی نشوم ؟ به واقع من منظور شما را از این جمله که" هر انسانی باید به چیزهایی ببالد که بدست آورده است " نمیفهمم . این یعنی اگر تیم والیبال ایران هم در دوره ای قهرمان جام جهانی شد من ایرانی افتخار نکنم چون زحمتی در آن تیم نکشیده ام !؟ پس دیگر به چه افتخار کنیم ؟ از این که بگذریم استدلال شما یعنی  انسان هایی که در طول زندگی خود فقط به زندگی و رزق و روزی مشغولند حق ندارند افتخار کنند ؟ یعنی یک کارگر ساختمان سازی اگر به جهان پهلوان تختی افتخار نکند  به تعداد آجرهایی که از طبقات ساختمان بالا میبرد افتخار کند ؟  آقای زیبا کلام به نظر شما ما نباید به مردان و زنان تاریخ ساز کشورمان افتخار کنیم ؟ ما ایرانی ها به مولوی افتخار نکنیم ولی ترکیه به خود ببالد که آرامگاه مولانا را دارد ؟ یا افغانستان به خود ببالد که زادگاه مولوی بلخ بوده ! ؟ به فردوسی افتخار نکنیم ؟ فردوسی ای که اگر به مانند مصر عرب زبان نشده ایم مدیون او هستیم ؟ من فکر میکنم ما باید ملی گرا باشیم ولی نه فقط ملی گرا . به واقع از خود بپرسیم چرا نمیشود هم ملی گرا بود هم تکثر گرا ؟ من فکر میکنم میشود . به عقیده ی من کورش یک نمونه ی کامل از ملی گرایی و تکثر گرایی را در کنار هم و در منشور خود آورده است. و من برایم جای سوال است که چرا شما در قسمتی از نوشته خود فاشیست را میگذارید در کنار ملی گرا " اگر قرار باشد که هر کس به ملیت خود ببالد این دنیا پر از فاشیست، شوونیست و ملی‌گرا می‌شود " . از ملی گرایی که بگذریم من فکر میکنم تاریخ در شکل گیری جامعه ی امروز برای ما بسیار سودمند است و در شرایطی که تاریخ پیش از اسلام ما از سوی دولتمردان کشور چنان که میدانید به حال خود رها شده و هیچ دولتمردی تلاشی برای نشر و گسترش آن نمیکند ، این بی انصافی است که روشنفکران جامعه هم به تاریخ کهن ایران زمین بی مهری کنند . تاریخ ایران را در دانشکده های معتبر آمریکا و اروپا تدریس میکنند و این در حالی است که دانشجویان ایرانی و در دانشکده های ایرانی تاریخ صدر اسلام میخوانند ! و جالب اینجاست که یک عده میگویند تاریخ مگر نان آب میشود ؟ به نظر بنده میشود . مگر نه اینکه ایتالیا ، مصر ،ترکیه ، یونان و حتی عربستان هر ساله گردشگران بسیاری را جذب میکنند ؟ یعنی تخت جمشید ما از خرابه های تروآی ترکیه یا آکروپولیس یونان زیباتر نیست ؟ ما چرا نمیتوانیم از آثار باستانی بسیاری که در کشورمان داریم در آمد داشته باشیم ؟ به راستی چرا ؟ یعنی دنیا نباید بداند بین من ایرانی که تخت جمشید را با عشق ساختم فرقی است با آن برده ی مصری که به اجبار اهرام را ساخت ؟ دنیا نباید بداند که طبق کتیبه های گلی به دست آمده از تخت جمشید هر کارگر و کارفرما حقوق روز مزد میگرفته و یا زنان باردار از کار معاف و برای معاش تا بعد از بارداری حقوق بی کاری میگرفته اند ؟ تاریخ برای من ایرانی یعنی زرتشت ، یگانه پرستی که سال ها بعد از آن اعراب ، الله را کشف کردند و نامش را خدای یگانه نهادند و به ما تحمیل کردند . تو گویی ما انسان هایی بی خدا و کافر بوده ایم !!! تاریخ برای من یعنی همه چیز . دلم را میشکنید وقتی میگویید به ایران قبل از اسلام افتخار نمیکنید . ولی با این حال دوستت دارم دکتر زیبا کلام عزیز . هم وطن من

Sunday, September 26, 2010

گویی هنوز نان برای ما گران نیست

چند وقتی بود برای خرید نون به نونوایی ساندویجی محلمون نرفته بودم ، تا این که امروز برای خرید نون به اون نونوایی رفتم . دیدم پسر جوونی یه 500 تومنی داد گفت اینو نون بدین . خانمی که پشت پیشخون بود 3 تا نون ساندویجی کوچک را داخل پلاستیکی انداخت و با یه 50 تومنی به اون پسر جوون داد . پسر وقتی دید 500 تومن 3 تا نون شده ، پرسید دانه ای چند ؟ زن گفت 150 تومن. پسر گفت خانم همین نان مگه 50 تومن نبود ؟ زن گفت آره ولی اون 2 سال پیش بود . که اینجا من برگشتم گفتم دو سال هم نیست خانم کمتر از دو سال . از خودم میپرسم چطور قیمت نون ظرف کمتر از 2 سال 3 برابر میشه ؟ آیا در آمد مردم هم 3 برابر شده ؟ وقتی نان بربری 40 تومنی شد 70 تومن . کمتر کسی حتی این بربری ای رو که 30 تومن گرون شده بود میخرید چون با وجود افزایش قیمت 30 تومانی خیلی بی کیفیت شده بود و دیگه همه نان بربری 300 تومنی میخریدن که تازه تو نونوایی ها پخت میشد و هم بزرگتر بود و هم خوش طعم و با کیفیت ( طوری که تو دهن آب میشد ) ولی دیدیم که این نان بربری 300 تومنی هم روز به روز کوچک تر شد و آب رفت و کیفیتش هم شد همان نان بربری ای که 40 تومان میخریدیم ! یعنی فکر میکنن مردم نمیفهمن ؟ نه موضوع این نیست و میدونن مردم میفهمن و خوب هم میدونن ، ولی وقتی مردمی رو میبینن که با 3 برابر شدن قیمت نان باز هم در صف نونوایی ها هستند چرا باید دل بسوزنن؟ برای چی ؟ اصلاً برای کی ؟ .  شاید قیمت نون برای خیلی از ما ایرانی ها هنوز گرون نباشه ولی برای یه کارگر بی کار چی ؟ آره ایران جایی شده که یه کارگر ساده دیگه نون هم به سختی تهیه میکنه .و در حالی که ایران جهنمی شده که جز برای پول کسی خدمتی نمیکنه ، میبینی یکی میشینه میگه ما تحریم ها رو به فرصت ها تبدیل کردیم !!! و اینجا دیگه تک و پهلوی توئه که به حرف میاد و دلیل بر این میشه تا بنویسی
 بگذریم، کجا بودیم ؟ آها صحبتمون سر نون بود . شاید من و خانوادم جز اون دسته ای هستیم که هنوز نون برامون گرون نیست و خونه ی ما همچنان وعده های خوراکمون به موقع هست و خدا رو شاکرم از این بابت . ولی بغضم میگیره وقتی به کارگری فکر میکنم که 9 ماه بدون حقوق کار کرد تا شاید ماه بعد که میاد حقوق بگیره ولی کارخونه تعطیل میشه و فریاد حق خواهی اون کارگر رو هیچکی نمیشنوه . بغضم میگیره . میدونی ، بغضم میگیره . میدونی چرا کارخونه هایی که سال ها کار کردند تو ایران از بین میرن ؟ چرا دیگه اسم نساجی مازنداران رو جایی نمی بینیم ؟ یا کفش وین ؟ ( یادمه تا 8 یا 9 سال پیش هنوز یه شعبش تو خیابون سام رشت بود ) "ارج" ، "آزمایش" . تبلیغاتش هنوز یادتونه نه ؟ . و پارس الکتریکی که یه زمانی چه کارخونه های مجهز و پیشرفته ای داشت . چرا این برند های ایرانی از بین رفت ؟ چون کارخونه های به اون عظمت افتاد دست بچه های این سپاهیا و چون آقا زاده ها اصولاً به حقوق یه مدیر کارخونه هم رضایت نمیدن شروع میکنن به چند ماهی حق کارگر ها رو خوردن و بعد هم فروختن دستگاه های کارخونه هایی که سال ها منبع در آمد بسیاری از کارگران ایران بودند . باور کن حرفای بی بی سی و صدای آمریکا رو اینجا برات نمینویسم . هرچی که با چشم خودم میبینم رو مینویسم . ویران میشم وقتی پرده ی کهنه و پاره ای رو میبینم که جلوی لامپ سازی آویخته شده و روش نوشته ما 900 نفر از کارگران لامپ سازی 8 ماه است که حقوق نگرفته ایم .....

Saturday, September 25, 2010

پورسینا ، بیمارستانی که نمونه اش رو در هیچ کجای دیگر جز رشت نیمتوان دید !



پورسینا ، بیمارستانی که نمونه اش رو در هیچ کجای دیگر جز رشت نیمتوان دید ! امروز صبح دست مادرم خیلی ناجور بریده شد طوری که من تازه امروز فهمیدم که با دیدن خون حالم بده میشه ! به قدری خون میریخت که دکتر های بیمارستان هم ترسیده بودند . حالا داستان رو گوش کنید . مادرم رو به اصرار خودش پیاده بردم تا کلینیک شبانه روزی سر محل. رفتیم داخل و بعد از چند بار که دکتر رو صدا زدم، پرستار اومد ! باز هم دکتر رو صدا زدم ( دست مادرم همچنان در حال خون ریزی شدید بود ) . بعد از اینکه صدامو بردم بالا و داد زدم، پرستار گفت دکتر دارن نماز میخونن ! دکتر که چه عرض کنم چهرش به مزدور بیشتر شبیه بود . خلاصه بعد از دیدن دست مادرم گفت برید پورسینا من نمیتونم . منم گفتم خسته نباشید زحمت کشیدید ! دم در کلینیک حالم بد شد نشستم رو جدول کنار خیابون . برادارام ماشین گرفتن و مادر رو بردن پورسینا . و حالا برسیم به شرح اتفاقات پورسینا . تو 3 ساعتی که اونجا بودم : یه اتوبوس تصادف کرده بود کل مجرو حاش رو آورده بودن اونجا ! یه 206 با یه آر دی شاخ به شاخ شده بود تو سراوان مجروحاش رو آورده بودن ! یه بچه ی سه ماهه آوردن پدرش پرتش کرده بود بالا سرشو پنکه سقفی پاره کرده بود دستشم در رفته بود ! یه پیر زن وسط راهرو بود و سرش خیلی شدید خون ریزی داشت و هی میگفت ابولفضل غریبم ( به ترکی ) هیچکی هم نبود بهش برسه ! تعداد دست و پا شکسته ها که هی لنگان لنگان از در میومدن تو رو دیگه نشمردم ! بعد از نیم ساعت که اونجا بودم یکی از بچه محل ها خیلی با عجله و مظطرب در حالی که سراسر سر و صورت و لباسش پر از خون بود اومد تو یه برانکارد برد بیرون جلوی در بیمارستان ، کنجکاو شدم و پرس و جو کردم دیدم 2 نفر سر فلکه ی گیل از 206 پیاده شدن و 2 نفر از بچه محلای ما رو با چاقو آبکش کردن ! یعنی چهار ضربه چاقو اونم نه سطحی بلکه عمیق ! خلاصه خیلی راحت تو روز روشن چاقو کشی کردن بعدش هم فرار کردن رفتن ! اینا هم حتی شماره پلاک ماشین رو بر نداشتن . یه یارو رو اونجا دیدم میگفت تو جمعه بازار سوار موتور بوده با زن و دخترش ماشین از پشت زده فرار کرده رفته و پای همسرش و دست دخترش هم شکسته بود و بستری بودن . بعد از 2 ساعت مادرم از اتاق عمل اومد بیرون با کلی خواهش التماس رفتم تو اورژانس ببینمش . نگهبان مگه راه میداد منو !؟ خلاصه رفتم دیدم تو راهروی اورژانس یه دختر و پسر خیلی با ناز و ادا اطفار تکیه دادن به دیوار ، دختره به پسره میگه یه بار دیگه شمارشو ( اون یکی دوست دختر پسره ) رو تو گوشیت ببینم شمارتو پاک میکنم دیگه هم جوابتو نمیدم ( حالا اینارو با ناز داره میگه ) یه زنه تخت بغلی مادرم خوابیده بود ورزا ( گاو نر ) زده بودش ، ناله میکرد . اون پیر زن غریب هم اون سمت تخت مادرم بود بازم ابولفظل رو صدا میزد . تا اینکه مادرم گفت برم خونه غروب بیام . اومدم خونه دیدم تماس گرفت باهام و گفت کیف کوچیکش رو که تو کیفش بود زدن . پرسیدم کجا ، کِی ؟ گفت نمیدونم تو راهرو ، اتاق عکس برداری ، یا شاید اتاق عمل ! وقتی پرسیدم مطمعنی مامان ؟ حالا چی بود توش ؟ گفت آره مطمعنم ، یه چک پول صد تومنی با یه مقدار پول خورد و کارت ملیم! جالب اینه وقتی مادرم رفت اتاق عمل من جلوی در اورژانس بودم و نگهبان چند بار به من و چند نفر دیگه گفت از جلوی در برید کنار ، دوربین میبینه از بالا به ما گیر میدن! من غروب رفتم بیمارستان و اولین کاری که کردم رفتم انتضامات و بعدش پیش رئیس بخش و داستان رو بهشون گفتم و پرسیدم کجا میتونم فیلم دوربین های بیمارستان رو ببینم ؟ پاسخ این بود که این بیمارستان اصلاً دوربین نداره ! حالا شما اسم این خراب شدرو چی میزارید ؟ اصلاً اسم ایران رو چی میذارید ؟ چیزایی که تو بیمارستان پورسینا دیدم خیلی ناراحت کننده بود . زن روستایی که نمیتونست از آبسرد کن استفاده کنه ! به جای فشار دادن دکمه ی آبسرد کن ، شیر آبش رو به زور میپیچوند !!! و زنی که گویا وضعیت بیمارش وخیم شده بود و به همین خاطر کل بیمارستان رو گذاشته بود رو سرش و به سر و صورتش چنگ میکشید ( البته کاملاً به اون زن حق میدم ولی این طوری هم به خودش آسیب میرسونه و هم سایرین رو مضطرب میکنه ) و هیچکی نیست بگه آخه اینجا بیمارستانه خانوم ! دم درش زدن بوغ ممنوع ! شما اینجا داری فریاد میکنی ؟ حالا درسته بیمارا عادت دارن به این فریاد ها ولی قرار نیست گلوتو پاره کنی . یه جوون بسیجی هم بود که هی اونجا پرسه میزد و وقتی یکی از پرستار ها که با عجله میرفت داخل اورژانش بهش برخورد ، قیافش طوری شد که انگار بهش فحش خوار و مادر دادن ! دیدم آستین پیرهنشو بو میکنه ! فکر میکنم رفت داخل دستشویی تا پیرهنشو آب بکشه . و سر آخر وقتی برای ترخیص مادرم به حساب داری رفتم ، حساب دار ازم خواست بیرون بشینم تا صدام کنه ، من هم دیدم یه خانم و یه دختر بچه قبل من اونجا هستند گفتم حتماً داره کار اونارو راه میندازه ولی وقتی از بین در ، داخل اتاق رو دیدم متوجه شدم که با همسرش مشغول جلد کردن کتاب های دخترشون هستند و دخترک هم کتاب ها رو منگنه میکنه ! به راستی ما به کجا رسیدیم ؟

Sunday, September 12, 2010

وقتی تو میگویی وطن بوی فلسطین میدهی

دیدم خبرگذاری فارس وابسته به سپاه تیتری زده تحت عنوان " کوروش بسیجی شد " و این منو خیلی به هم ریخت و احساس کردم که باید بنویسم و بگم ، چون نمیتونم نگم . نمیتونم . از خودم یا شاید از شما که نوشته منو میخونید میپرسم به راستی باید خندید یا گریه کرد ؟ . نمیدونم اسم اینو چی میشه گذاشت . باور کن نمیدونم . اسم اینو بذارم تحقیر کوروش ؟ تحقیر ایران ؟ آخه اینا مال این حرفا نیستن ، ولی همینا که بازم میگم مال این حرفا نیستن تا همین سال پیش آبرو نذاشته بودن واسه ایران . خدا رو شکر پارسال ملت ریختن بیرون تا اونوریا 4 تا فیلم ببینن از مردم ایران تا باورشون شه که ما شکل این یارو ا.ن نیستیم ! ما شکل اون وحشی های فیلم 300 نیستیم ! خدایی این حرکت پارسال خیلی حرکت بزرگی بود . سرانجام مردم دنیا دیدن که ایران چه جوونای خوش چهره و خوش تیپ و قیافه ای داره ! خلاصه دنیا  چهره ی حقیقی مردم ایران رو دید و از اون مهم تر چهره ی واقعی حکومت ایران که برای خیلی ها رو شده بود ، این بار دیگه برای همگان رو شد . حالا با گذشت یک سال و دو ماه از کودتای انتخاباتی سال گذشته ، احمدی نژاد و دار دستش ( بقایی و مشایی ) اومدن یه آبرویی برای دولت کودتا بخرند و یه کار فرهنگی کرده باشند ! با کلی باج دادن به موزه ی بریتانیا منشور کوروش بزرگ رو امانت گرفتن که بذارن تو موزه ملی ایران تا ملت برن ببینن که بعد 40 سال به لطف رئیس جمهور محبوب منشور کوروش اومد به وطن و تمام روزنامه ها و شبکه ها هم اینو اعلام کنن تا شاید افتخارش نصیب دولت خدمتگذار بشه ! ولی غافل از اینکه با قسم حضرت عباس خوردن کسی نمیتونه خودش رو فرهنگ دوست و دوستدار ایران نشون بده و دم خروس برای همه رو میشه و شاید باید گفت سال هاست که رو شده . خلاصه روز افتتاح شد . احمدی نژاد رفت بالا منبر این تیکه از منشور کوروش رو خوند : " هر كس كه مرا به پادشاهي خود قبول كند يا نكند و هر گاه كه مرا پادشاه خود بداند، من براي سلطنت بر آنان مبادرت به جنگ نخواهم كرد." آخه یکی نیس بگه تو که لالایی بلدی چرا خوابت نیمبره ؟ چه کسی پارسال اون گلادیاتور های وحشی رو  به جون مردم انداخت ؟ چه کسی  با زور و ستم و سرکوب به تخت ریاست جمهوری تکیه زد ؟ چه کسی 3 میلیون ایرانی رو خس و خاشاک دونست ؟ چه کسی رای این مردم رو دزدید ؟ خجالت بکش مرد . خجالت بکش . من جای تو عرق شرم به پیشونیم نشسته . حالا واسه ما فرهنگ دوست شدی . خوب شد یادم اومد حذف اسامی پادشاهان از کتب درسی از دستاوردهای همین دولت خدمتگذار جنابعالی نبود ؟ آخه نه . یعنی کتاب تاریخ من ایرانی سر فصل درسش باید باشه فتح مکه ؟ ولایت علی ابن ابی طالب ؟ بعد راجع به کوروشی که خودتم مجبوری به بزرگیش اعتراف کنی 2 خط باید بنویسن ؟ شما که آقاتون میره نمایشگاه کتاب مجسمه های هخامنشی رو میبینه دستور میده جمعشون کنن وگرنه برخورد میشه ! یا خلخالی رو چرا نگم ؟ اوایل انقلاب اون خلخالی جلاد نبود که با 3 تا وانت کارگر و بیل و کلنگ رفت تخت جمشید رو خراب کنه ؟ درود بر شیرازی ها و کسانی که اون روز در تخت جمشید بودند و نگذاشتند این فاجعه رخ بده . گرچه از رو هم نمیرید شما . همین حالا هم تخت جمشید رو به سمت ویرانی دارید میبرید . با " بی توجهی و بی مهری مسئولین ! " تیتر تند تر از این هم که من ندیدم روزنامه ای یا مجله ای بزنه . حقم دارن ، از نون خوردن میفتن خب . بذار یه چند نمونه از ابراز علاقه ی دولت خدمت گذار به فرهنگ ایران زمین رو هم تیتر وار بگم و تموم کنم این صحبت ها رو: سرقت های متعدد از تخت جمشید ، آبگیری سد سیوند و بی توجهی به ده ها اثر تاریخی با ارزش نظیر شهر باستانی شوش و معبد آناهیتا در کنگاور و البته پاسارگاد که اومدین مرمت کنین زدین سقفش رو ریختین ! یک تکه استخوان هم پیدا شد که احتمال میرفت استخوان کوروش باشه و سند این ادعا هم موجوده ( عکس خبر گذاری مهر ) ، ولی صداشو در نیاوردید . نمبخوام این مطلب رو طولانی کنم ولی باور کنید هرچه بیشتر مینویسم بیشتر بی مهری های این حکومت به تاریخ ایران رو به یاد میارم . صدای اون گوینده هنوز تو گوشمه که در مستند جشن های 2500 ساله محمد رضا شاه میگفت   کوروش زنی یهودی داشت و اون رو خیلی دوست داشت و به همین سبب و به خواست زنش یهودیانی رو که در بابل اسیر بودند آزاد کرد و به سرزمین خودشون فرستاد و معابدشون رو که تخریب شده بود از نو ساخت . این برای من و بی شک برای بسیاری از ایرانیان دردآور بود که تحریف تاریخ ایران رو در تلویزیون ایران ببینیم . از همه ی اینا نمیشه گذشت ولی اگه به ناچار ازشون بگذریم این حرکت امروزتون ، این چفیه به گردن کوروش انداختن رو نمیشه ازش گذشت و نگفت . تو و دار و دستست باید بدونید که کوروش ، میرزا کوچک خان جنگلی نیست که بهش برچسب روحانی مبارز زدید ! باید بگم اینارو مردم بدونن . ببینن . بشناسن که با کی طرفن . من که خوب شناختم جماعت شما رو . پس مینویسم تا شاید هموطنایی که از سر سادگی پشت شما وایسادن به گوششون برسه این صحبت ها تا با رئیس جمهور محبوب بیشتر آشنا بشن . و اینم میگم من با نوشته ی امروزم زمینه ی آگاهی برای یک نفر رو هم فراهم کنم به خودم میبالم . فقط یک نفر . خلاصه عمو جون تو دم خروست خیلی بیشتر از اونچه که باید نمایان شده ، دست و پا نزن . بیشتر غرق میشی ...

 و در آخر با تو سخن میگویم کوروش . تو ای بزرگ مرد تاریخ من .فقط میتوانم بگویم شرمسارم . کوروش منو ببخش . من شرمسارم از این که این بی حرمتی به تو رو میبینم  و نمیتونم از تو حمایت کنم . چون حکومت امروز ایران به خودی هاش هم رحم نمیکنه . و بر سر بچه هایی که به حمایت کسانی بلند شدند که سال ها تو همین حکومت کار کردند هم اون بلا ها رو آورد ( دیگه میدونی که ، شیشه نوشــابه و اینا دیگه ) حالا به گردن تو چفیه ی فلسطینی میندازن کوروش . آخه کوروش . بزرگ مرد . میدونم تو وقتی بابل رو گرفتی به خدای مردم بابل احترام گذاشتی . ولی نگو که ایراد نداره . نگو که به خدای اینا هم احترام میذاری . خدای اینا شوخی بردار نیست کوروش . خدای اینا راحت سر میبره . راحت اعدام میکنه . سنگسار میکنه . دست و پا میبره . آخه بزرگ مرد تاریخ من . من چی بگم ؟ یعنی ببینم و دم نزنم ؟ . نمیتونم . باور کن نمیتونم . نمیتونم نگم


وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر می کنم
گویی شکست شیر را از موش باور میکنم

وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم
من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم

وقتی تو می گویی وطن یکباره خشکم می زند
وان دیده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم

بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گویی از وطن
با تخت جمشید کهن من عمر را سر می کنم

وقتی تومی گویی وطن بوی فلسطین می دهی
من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم

وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چکد
من یاد قتل نفس با الله و اکبر میکنم

وقتی تو میگویی وطن شهنامه پرپر می شود
من گریه بر فردوسی آن پیر دلاور میکنم

بی نام زرتشت مَهین ایران و ایرانی مبین
من جان فدای آن یکتا پیمبر می کنم

خون اوستا در رگ فرهنگ ایران می دود
من آیه های عشق را مستانه از بر می کنم

وقتی تو می گویی وطن خون است و خشم وخودکشی
من یادی از حمام خون در تَلِ زَعتَر(اردوگاهی در فلسطین) میکنم

ایران تو یعنی لباس تیره عباسیان
من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم

ایران تو با یاد دین، زن را به زندان می کشد
من تاج را تقدیم آن بانوی برتر می کنم

ایران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست
من کیش مهر و عفو را تقدیم داور میکنم

تاریخ ایران تو را شمشیر تازی می ستود
من با عدالتخواهیم یادی ز حیدر میکنم

ایران تو می ترسد از بانگ نوایِ نای و نی
من با سرود عاشقی آن را معطر میکنم

وقتی تو میگویی وطن یعنی دیار یار و غم
من کی گل"امید"را نشکفته پر پر میکنم

سروده ای از مصطفی بادکوبه ای